سوراخ کردن گوشهای پارلا
روز یازده فروردین من و تو توی خونه تنها بودیم که یهو به سرم زد ببرم و گوشهات رو سوراخ کنم
تا وقتی بابا و دیگران ببیننت سورپرایز بشن و زود آماده کردمت و اول رفتیم تو مرکز بهداشت برات پرونده باز کردیم
و برگشتنی رفتیم کلینیک محله مون(نور سپهر) و گفتم میخوام گوشهای بچه ام رو سوراخ کنین
پرستارها با تعجب پرسیدن بچه خودتونه؟
منم گفتم خوب بله چطور مگه؟
اونام با خنده گفتن آخه واسه این جور کارها معمولا مادرها با یه ایل میان و مامان بزرگها و خاله و عمه و... همه جمع میشن با هم میان و آخرش فشار مادره میفته و... آفرین به شما که با دل و جرات هستین
اولش میخواستن خودشون تو بغلشون نگهت دارن که من گفتم اصلا نمیشه و باید بغل خودم باشه
خلاصه چند رنگ گوشواره آوردن تا رنگش رو انتخاب کنم. سفید بود و صورتی و فیروزه ای اگه قرمز داشت اون رو انتخاب میکردم ولی نبود. که منم فیروزه ای رو انتخاب کردم و بعد از انجام عملیات سوراخ کردن گوش
دخمل گلم مزین به یک جفت گوشواره فیروزه ای رنگ شد
اینم همون گوشواره ها کهبرات نگهشون داشتم

البته اونجوری که فکر میکردم زیاد گریه و زاری نکردی ولی خوب هرچی باشه درد کشیدی دیگه.
الهی قربون درد کشیدنت بشم من
و من هم با اینکه دلم کباب شد موقع سوراخ کردن و مثل ... پشیمون بودم که کاش نمیاوردمت و اینجوری اذیت نمیشدی ولی وقتی آروم شدی و گوشهات رو دیدم کلی ذوق کردم و به بابا و مامان بزرگ ها و ... پز گوشواره دار شدنت رو دادم
اینم تو دختر گلم تو اون دو هفته ای که باید اون گوشواره ها تو گوشت می موند






سوراخ کردن گوشهای پارلا
