اولین تابستون پارلا
خونه آنا اینها آنا همش تو رو میبرد تو حیاط تا حموم آفتاب بگیری و اینم عکست بابا مسئولیت حموم کردن شما رو به عهده داشت و همیشه میبردت حموم و تمیز میشدی و حسابی خوردنی میشدی خیلی هم عاشق آب بازی بودی و بهتون خوش میگذشت بعدش اونقدر خسته میشدی که حسابی میخوابیدی. تابستون داشت از راه می رسید و هوا گرم میشد قدیمی ترها میگفتن اول تابستون که بچه بار اولشه تابستون رو میبینه بدنش رو حنا میکشن تا بدنش رو در مقابل گرما زدگی تابستون محفوظ کنه ما هم که اهل خرافات و... نیستیم اصلا اهمیت نمیدادیم اما اول تیر ماه هر کی ما رو میدید میپرسید بدنت رو حنا زدیم یا نه؟ همسایه مون اومد دم در گفت حنا داری یه کم بهم بدی؟گفتم ن...









