پارلاپارلا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

پارلا درخشش زندگی ما

اولین عکسهای آتلیه ای پارلا

بابا یه دوست خوب به اسم آقای آل یاسین داره.آقای آل یاسین عکاس ماهری هستن و حدود پنجاه ساله که عکاسی میکنن و یه آتلیه دارن به اسم پاییز و بابا هم که علاقه شدیدی به عکاسی دارن همش دوست داشت بره پیش ایشون و نمونه کارهاش رو نشون بده و از ایشون کمک بگیره  روز 15 تیر 89 قرار بود شام بریم خونه دایی ناصر و قبلش قرار گذاشتیم یه سر بریم دیدن این استاد گرامی و ایشون هم پیشنهاد دادن از پارلا عکس بگیرن و حدود ده دوازده تا ازت عکس گرفت و همشون خوشگل بودن. در مرحله انتخاب ما نتونستیم هیچ کدومش رو حذف کنیم و با اینکه عکسها شبیه هم بودن اما همه رو خواستیم و ایشون هم خیلی شرمنده مون کردن و همه عکسها رو به عنوان هدیه دادن بهت این هم نمونه ای از عکسهای آ...
9 آبان 1392

پاییز و زمستان 90

تولد آرمین(26 مهر) چنان با حسرت به گیتارش نگاه کردی که فرداش رفتیم و برای تو هم از اون گیتارها گرفتیم بدجور عاشق کفش هستی و به کفش هم میگی آپاننی یا   آپاننا   (مثلا میخوای بگی پاپان) واسه همین هرکس میره جایی و میخواد برات سوغاتی بیاره حتما سعی میکنه تا کفش بیاره که بیشتر خوشحال بشی. این هم تعدادی از کفشهای مورد  علاقه تو تولد عموجون (30 آذر) پارلای عشق موبایل خانم دکتر در حال مطالعه         بیست دی ماه تولد بابا وحید هستش بابا جون خوبم تولدتون مبارک (پارلا کوچولوی تو) همسر عزیز و دوست داشتنی من روز تولدت هز...
27 مهر 1392

تابستان 90

مرداد ماه به فاصله پنج روز دو تا مهمون جدید به خانواده خوبمون اومدن و شدن عضوهای دوست داشتنی خانواده اینم عکسهاشون یکی از این مهمونها که اسمش ال آی خانوم باشه شدن رقیب ما و بالاخره خاله فهیمه هم دختر دار شد که امیدوارم دیگه از ندید بدیدی دربیاد اما چه فکر باطلی بیشتر جوگیر شده و هربار میره بیرون دو سه تا لاک و چند تا هم گیره و تور و... میخره واسه دخملش البته این وسط واسه تو هم بد نشده چون معمولا یه چیزی هم برای تو میگیره اما تو زیاد از اینکه چیزی به موهات بزنم خوشت نمیاد و فوری میکنیشون و میگی مامان نه.... با دوستهای تازه واردت یعنی ارمیا و ال آی حسابی دوست شدی و همش میخوای بریم پیششون و چون چند وقت زیاد خونه او...
23 مهر 1392

نوروز 91

عید امسال رو قرار گذاشته بودیم با دای دای اینها و آنا اینها و خاله نعیمه اینها بریم مسافرت میخواستیم بریم شمال. لحظه سال تحویل رو که حدود 9 صبح بود رو تو جاده بودیم حوالی سراب تو ماشین بودیم کمی مونده به تحویل بابا پارک کرد و پشت فرمون دستهای هم رو گرفتیم و دعای یا مقلب رو خوندیم و تو هم باهامون تکرار کردی بعد سال تحویل شد روبوسی کردیم و یه شیرینی خوردیم و حرکت کردیم قرار بود یه جایی واسه صبحانه نگه داریم که وقتی همه رسیدیم اونجا با همه روبوسی کردیم و سال نو رو تبریک گفتیم و عیدی هامون رو از آنا وآقاجون گرفتیم و خلاصه بعد از صبحانه شیرینی عید رو نوش جان کردیم امسال یک عید متفاوت و بدون سفره هفت سین داشتیم که به نوبه خودش یکی از بهترین و به...
21 مهر 1392

ماجراهای پارلا و آرمین

یواش یواش داری یاد میگیری با هم بازی های هم سن و سال خودت بازی منی و با آرمین داری جور میشی اما چه جور شدنی... نگیر آقا پس حداقل شطرنجیش کن تازگی ها یاد گرفتی همه رو میبوسی تا حرفت رو گوش کنه این هم خرداد ماه 90 بود که عادت کردین وقتی میریم خونه مامان نسرین جون زود میرین تو اون کشو یا توی کمد میشینین و اونجا رو کردین واسه خودتون اتاق بازی مامان جون هم اونجا رو خالی کرده تا راحت تر بازی کنین  پارلا و آرمین در چشن تولد عموجون (آذر 90)     ...
21 مهر 1392

پارلا و عزای سیدالشهدا(2)

شب تاسوعا- بقعه سید ابراهیم هوا بس ناجوانمردانه سرد است پارلا و علی کوچولو چند تا شتر آورده بودن که یکیشون بچه هم داشت و شیر میخورد تو هم که به حد کافی میترسیدی نزدیکشون بشی   با هزار قصه و... بالاخره بردیمت تا سوار شتر بشی نگو بچه اش طرف دیگه شتر اون پایین داره شیر میخورده و میشه گفت تقریبا قایم شده بود توهم که سوار شدی بچش سرش رو بلند کرد و نزدیک تو آورد و تو صورتت فوت کرد و تو چنان ترسیدی که فکر کنم تا عمرداری یادت نمیره روز عاشورا پارلا و دایی نادر جون راستی تا یادم نرفته بگم که تو 21 ماهت هست و یکی دو روزه که میخوایم از شیر بگیریمت و بنا به توصیه پیش کسوتها اول از یک سینه گرفتیمت و بعد از او...
21 مهر 1392

پارلا توی جشن تولد دوستهاش

جشن تولد آرمین (26 مهر 90) آرمین - پارلا - محمد امین   این هم پارلا تو جشن تولد یکسالگی محمد امین به همراه دختر خاله محمد امین که اون هم 21 روز از محمد امین بزرگتره (30 دی ماه 90) پارلا - محمد امین - مریم ...
21 مهر 1392