پارلا دوساله شد













امسال هم مثل سال پیش به علت سایز خونه نمیدونستیم واسه تولدت چیکار کنیم تا اینکه بیخیال جشن شدیم و افتادیم به جون خونه و خونه تکونی تا خونه رو واسه اومدن عید آماده کنیم و تولدت رو هم سه نفری بگیریم و اون روز رو اختصاص بدیم به کارهایی که تو دوست داری
تولدت پنج شنبه بود و من هم بردمت بیمارستانی که به دنیا اومده بودی و واسه پرستارهاش گل بردیم
و نی نی کوچولوهای تازه به دنیا اومده رو دیدی
بعد هم رفتیم دنبال بابا و نهار رفتیم بیرون وبعدش رفتیم برات کادو گرفتیم که اصلا قابل تو رو نداشتن
(یه ماشین که خودت انتخاب کردی و یه زنجیر واسه مدالت) و برگشتیم کمی استراحت کنیم و عصر هم بریم کیک بخریم
ته دلمون می خواستیم مامان و باباها و خانواده هامون رو دعوت کنیم واسه تولدت اما نمیدونستیم تو خونه 75 متری چطوری حدود بیست و خورده ای آدم رو جا بدیم
و نمیتونیم خوب بهشون برسیم و بد میشه
اما به کمک همفکری با بقیه یکدفعه تصمیم گرفتیم که کیک گرفتن رو بذاریم واسه فردا که جمعه بود و دلمون رو بزنیم به دریا و همه رو دعوت کنیم و مامان رضوان هم که مثل همیشه به عنوان دست گجت (که میاد به داد گجت)
اومد به داد گجت رسید و واسه عصرونه فردا تدارک چک استراگانوف دیدیم و من و بابا هم زود رفتیم کلی خرید کردیم و واسه سفارش کیک هم با خودت رفتیم که شکل کیتی

و شمع سفید برفی رو انتخاب کردی

بابا صبح رفت صندلی و میز کرایه کرد تا به دلیل کمبود مبل مهمونامون اذیت نشن و خونه رو یه کوچولو با بادکنک و ... تزئین کردیم
و کم کم وقت اومدن مهمونامون رسید
و چون غریبه نبودن اصلا استرس نداشتیم
حتی پرده هامون رو هم که در آورده بودیم تا بدیم خشکشویی رو هم دوباره وصل نکردیم
و اصلا رودروایسی نداشتیم و کلا خوش گذشت همه هم باز مثل همیشه شرمنده کرده بودن و کادو آورده بودن


اینم مروری بر اون روز قشنگ و به یاد موندنی


این تو و اینم دوستهای خوبت






میخوای همه شمعهای کوتوله سفیدبرفی رو دونه دونه فوت کنی


البته دوستهات هم کمک میکنن نترس فوتت تموم نمیشه

حالا شمعها رو ورداریم و بریم واسه بریدن کیک تا شما وروجکها نوش جان کنین

چه ذوقی کرده ارمیا...

و اینجا علی قهر کرده که چرا اون چاقو نداره تا اونهم مثل تو آرمان بخوره


دختر عزیزتر از گلم از صمیم قلبم دوستت داریم امیدوارم سالهای سال زنده باشی و شاد و موفق
و من و بابا به وجود تو نازنین دختر افتخار کنیم و هر سال روز تولدت که برامون یه روز پر از شادی و امیدواری هستش رو جشن بگیریم و تو هم من و بابایی رو دوست داشته باش
خدایا توی این دوسال معنی واقعی زندگی رو فهمیدم و معنی واژه مقدس مادر رو درک کردم تو رو بخاطر این حس قشنگ شکر میکنم. شکر ... شکر... و بازهم شکر....


پارلا دوساله شد
